عاشق که باشي همه زيبايي هاي دنيايي مقابل چشمانت بيرنگ ميشود تمام انرژي ، شوق و تواناييهايت وقف معشوق مي شود تپش تپش قلبت ، نور نگاهت ، جملات سر زبانت و هرآنچه در وجودت داري به يکجا ختم ميشود جايي غير از خودت... عاشق که باشي هميشه يک نيروي عجيب تو را به غليان مي آورد ، انگار آرامي... خيلي آرام... پ.ن: اين ها را که الان نوشتم قلبم در تلاطم بود سينه ام مي سوخت و دستم به جايي بند نبود نمي دانم اصلا کسي اينجا را مي خواند يا نه؟!! ابنجا تنها جايي بود که مي توانستم بدون حضور نامحرم دلم ، حرف بزنم از
برچسب:
نویسنده: پرهام نوروزی
تاريخ: سه
شنبه
3 شهريور
1405 ساعت: 19:52